X
تبلیغات
انشاهای گل آقا پریم - علم بهتر است یا ثروت؟

انشاهای گل آقا پریم

کاش بچه بودیم...

علم بهتر است یا ثروت؟

به نام خدااااااااااا! موضوع انشاااااااا : علم بهتر است يا ثروت؟! با سلام خدمت آقا معلم مهربان و همکلاسي هاي خوبم مخصوصا قلي و غلام قلمبه که در ايام عيد نوروز کلي آلوچه و تمر به عنوان عيدي به من _ که تازگي ها با لطف آقا معلم مبصر کلاس شده ام _دادند! در مقدمه بايد بگويم من براي نوشتن اين انشا خيلي زحمت کشيده ام و خيلي فکر کرده ام ، آخر خيلي موضوع سختي است و هر کسي آن را بخواند مي فهمد که واقعا نمره ي کمتر از بيست براي چنين انشايي خيلي کم است! اما من خوب مي دانم که آقا معلم بسيار خوب ما خودش همه ي اين چيزها را مي داند!! به نظر من گفتن اينکه علم بهتر است يا ثروت خيلي مشکل است ، يعني زياد هم مشکل نيست و کاملا مشخص است که علم خيلي خوب و بهتر است و بايد از گهواره تا گور دانش بجوييم و من همين جا از اينکه تنبلي کردم و از گهواره به دنبال درس و آقا معلم نيامدم بسيار پشيمان هستم و با ياد آوري چنين اشتباهي و براي تسکين دردهاي آن هر روز مجبور مي شوم کلي تمر و لواشک بخورم تا حواس خود را پرت کنم! اگر آن زمان من مي دانستم که چقدر علم خوب است شکي ندارم که شش ماهه به دنيا مي آمدم تا بتوانم هر چه سريعتر به دنبال علم و نمره ي بيست بروم! اما ماهي را هر وقت از آب بگيري "فکر کنم خوب است"!!! به همين خاطر من به اين فکر هستم که ديگر اشتباه نکنم و تا گور دانش بجويم! البته تا آن موقع وقت خيلي هست ( البته اگر کسي قبرمان را زودتر با دستان خودش نکند!!!) مي خواهم وصيت کنم کتاب "بخوانيم و بنويسيم" و همچنين دفتر انشا و کتاب رياضي را هم در گورم بگذارند که آن دنيا که باز زنده شدم بدون تلف کردن وقت درس بخوانم ، انشا بنويسم و رياضي تمرين کنم! در بيان اينکه چقدر علم خوب است و سود دارد همين نکته کافي است که علم يا همان بيست گرفتن باعث مي شود بابايم مجبور بشود به قول هاي خودش عمل کند و وقتي کارنامه گرفتم برايم يک دوچرخه ي خوب بخرد! البته اگر به سود هاي کوتاه مدت آن توجه کنيم مثلا مي توانيم با يک بيست در انشا تقاضاي ده تومان پول توجيبي اضافه کنيم و يک بسته تمر بخريم که خودش خيلي خوب است! همچنين علم باعث مي شود وقت ما هدر نرود و به يک کار مفيد مشغول باشيم و سرمان گرم بشود و پدر و مادرمان را اذيت نکنيم! از "مزاياي مفيد" ديگر علم و درس آن است که وقتي بچه اي مثل ما شيطاني مي کند مخصوصا اگر کلاس سوم باشد سريع مي گويند : هشت هفتا؟ و ما هول مي شويم و اشتباه جواب مي دهيم و "آنوخت" مامانمان توپ را از ما مي گيرد و گوشمان را هم مي کشد که ساکت شو و برو درست را بخوان يا مثلا اگر برايمان مهمان بيايد و مامانمان ببيند که ما اشتهايمان زياد شده است و در حال سياه کردن سفره هستيم طوري که ما بشنويم از يکي از مهمان ها مي پرسد امروز چندم است و کي مدرسه ها باز مي شود آخر پسرم که شاگرد اول است امتحان قوه اي دارد و آنوقت است که ما کاملا احساس سيري مي کنيم و ديگر هيچ لقمه اي از گلويمان پايين نمي رود!!! اصلا من هر چه که فکر مي کنم مي بينم اگر علم نباشد همه چيز بي معني مي شود ، آخر اگر علم و بيست دادن نبود آقا معلم ها از کجا بايد نان مي خوردند؟ من اينجا ياد حرف پدرم افتادم که مي گويد مرد بايد نان بازويش را بخورد اما هر چه فکر کردم ديدم آقا معلم چطوري نان بازويش را مي خورد؟ بعد از اينکه ديگر خيلي فکر کردم فهميدم که احتمالا بايد منظور از نان بازوي آقا معلم وقتي باشد که بچه هاي بي ادب را با شيلنگ تنبيه مي کند!! واقعا بايد دست آقا معلم را بوسيد که براي ادب کردن بچه ها زحمت مي کشد ، آن موقع آقا معلم واقعا خسته مي شود و نان خود را علاوه بر بازو از عرق جبين هم بدست مي آورد و نان حلال يعني همين!!! و اما ثروت يا همان پول و اسکناس ! بايد بگويم که به نظر من چيز خوبي نيست و بابايم مي گويد که پول بچه را مي سوزاند خوب معلوم است من اصلا دوست ندارم بسوزم! اما نمي دانم همسايه ي ما که اينقدر پول دار است چرا پسرش که همسن من است نه تنها نسوخته است بلکه خيلي هم تپل و سفيد و سر حال است! خودش مي گويد که بابايش خيلي به او پول مي دهد ، خب حتما پدر او پول هايي به او مي دهد که بچه را نمي سوزاند! از بدي هاي ديگر ثروت اين است که انسان مي تواند خانه ي بزرگ و خوب بخرد و آنوقت وقتي مي رود مهماني دلش شور مي زند که دزد بيايد و خانه را جارو کند ! يا مثلا باعث مي شود انسان بتواند ماشين هاي خوب بخرد و با سرعت رانندگي کند که همين کار ممکن است باعث تصادف بشود و انسان بميرد! پس باز هم مي فهميم پول و ثروت خيلي بد است! البته به نظر من لازم نيست حتما خود آدم پول دار باشد اگر پدر انسان پول دار باشد مي شود گفت بد نيست! چون همه ي سختي ها و مشکلات پول دار بودن را بابا تحمل مي کند و ما هم استفاده مي کنيم و کارخانه ي تمر و لواشک سازي مي خريم و کيف مي کنيم ، در اين جا من دارد يواش يواش نظرم عوض مي شود! انگار پول بهتر است! اصلا ما درس مي خوانيم که چکار بکنيم؟ خب معلوم است ديگر! که يک کاره اي بشويم و پول در بياوريم! پس اگر پول بد است ما درس مي خوانيم که بي پول بشويم؟ آخر من که گيج شدم! مثلا اگر من يک صفحه جدول ضرب بنويسم و به آقاي لواشک فروش بدهم او به من لواشک مي دهد؟ خب معلوم است که نمي دهد! در عوض اگر پول داشته باشيم مي توانيم علم را هم بخريم! که اين خيلي خوب است! اما نه انگار اشتباه مي کنم! باز هم مي گويم علم بهتر است! و ثروت بد است ! خوب اگر همه ي مردم پول دار باشند که نمي شود ! همه چيز به هم مي ريزد! مثلا رفتگر محله با ماشين مدل بالا مي رود پي کارش و ديگر رفتگري نمي کند يا ديگر در هيچ جايي کارمند کار نمي کند و از همه مهمتر و گريه دار تر اين است که آقا معلم ما که ديگر پول دار شده است اعصاب خود را با ما "داغان" نمي کند و ديگر ما آقا معلم نداريم! در اينجا چون ديگر گريه ام گرفته است نمي توانم چيزي بنويسم فقط مي گويم علم خيلي بهتر است ، اين بود انشاي من.         

   يا علی...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 20:47  توسط گل آقا  |